رابطه اسلام با صلح و جنگ

رابطه اسلام با صلح و جنگ

حجت الاسلام و المسلمین سيد محمد جواد بني سعيد

چکیده: بحث رابطه «اسلام» با «صلح و جنگ» از مباحثي است که به واسطه روابط سياسي حاکم بر دنياي امروز و بيشتر در سه دهه اخير مورد توجه بيشتر افکار عمومي، و به تبع آن مجامع علمي قرار گرفته است. به نظر مي رسد ريشه توجه به اين مسئله و نقطه آغاز آن، مباحث سياسي و نحوه تعامل کشورهاي غير مسلمان با مسلمانان باشد که اين تعامل در برهه اي از زمان حمله هاي رسانه اي افراطي! بر عليه اسلام با عناوين «خشونت طلبي» و «تروريسم» را در پي داشت.

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث رابطه «اسلام» با «صلح و جنگ» از مباحثي است که به واسطه روابط سياسي حاکم بر دنياي امروز و بيشتر در سه دهه اخير مورد توجه بيشتر افکار عمومي، و به تبع آن مجامع علمي قرار گرفته است.
به نظر مي رسد ريشه توجه به اين مسئله و نقطه آغاز آن، مباحث سياسي و نحوه تعامل کشورهاي غير مسلمان با مسلمانان باشد؛ که اين تعامل در برهه اي از زمان حمله هاي رسانه اي افراطي! بر عليه اسلام با عناوين «خشونت طلبي» و «تروريسم» را در پي داشت؛ همين تبليغات رسانه اي گسترده جلب نظر عموم مردم را کرده و همه – کم و بيش – در پي فهم صحيحي از اين ارتباط برآمدند(۱) و در نهايت افکار دانشمندان در مجامع علمي را به ميدان کشيدند تا بتوانند حقيقت اين مسئله را به نحو صحيحي حل و فصل کنند و فهم صحيحي از اسلام داشته و رابطه آن با خشونت و ترور را دريابند.
ولي هنوز که هنوز است جو حاکم بر افکار، بواسطه سيطره ابزار رسانه اي غرب بر مداري غير علمي سير مي کند. و ترسيم آن مدار توسط سياستمداراني صورت مي پذيرد که منافع خود را در دامن زدن به اين “شايعه” مي بينند که اسلام قرين خشونت است و با صلح سر سازش ندارد !
اولين قدم براي شناختن حقيقت در اين مسئله بطور منطقي مراجعه به متون اصيل(۲) اسلامي است. چرا که در هر حال تعاليم اسلام جزو علوم نقلي است و علوم نقلي، همانگونه که از نام آن پيدا است، نقلي و وابسته به متون و اسناد و مدارک موضوع خود مي باشد، و در نتيجه هم مقدمات، هم روش تحقيق، و هم نتايج آنها با علوم عقلي متفاوت است؛ هر چند معقول باشند! يعني معقول بودن مباحث نقلي، آنها را از محدوده علوم نقلي خارج نمي کند و تخلف از روش شناسي (متدولوژي) تحقيق اين علوم، کار درستي نيست.
ما از ابتدا مي گوئيم اسلام آئين زندگي است؛ نه آئين عبادت و نه آئين عشرت؛ نه آئين رهبانيت و نه آئين تجمل؛ نه آئين صلح و نه آئين جنگ؛ اسلام آئين زندگي است و زندگي مجموعه اي به هم تنيده از تمامي اين مفاهيم و واقعيتهاي دنيائي ، آميخته با حقائقي ماورائي است که اگر به نفع يکي از ديگري چشم فرو بنديم بي شک به خطا رفته ايم و طبعا از مسير صحيح شناخت اسلام منحرف شده ايم زيرا بررسي يک کل با بررسي کامل تمام اجزاء آن امکان پذير است.
نسخه رفتار آرمان گرايانه براي جامعه آرماني، به درد جامعه امروز نمي خورد؛ نسخه آرمان گرا بايد براي جامعه امروز طوري پيچيده شود که جامعه امروز را به سمت جامعه آرماني سوق دهد. جامعه امروز ما آرماني نيست و مملو از مفاهيم جنگ و ظلم و جور و تعدي و تجاوز و فقر و فساد و فحشا است؛ نسخه اي که از اين مفاهيم – به حجت اينکه مفاهيمي نا پسند هستند – چشم بپوشد، هرگز وهرگز توان اداره جامعه و اصلاح آنرا نخواهد داشت. و دور انداختن، محکوم کردن، و متهم کردن برنامه اي خاص، به صرف اينکه در آن اين مفاهيم بکار رفته، کاري به دور از خرد و منطق است.(۳)
با تصور گل و بلبل، نمي توان عمل کسي را که وسائل طاعون زده را به آتش مي سوزاند محکوم کرد ! با خيال تعادل قوا و سلامت، نمي توان عمل کسي که به زخم چرکين داغ مي گذارد را تقبيح نمود ! اگر طاعون است، بايد آتش زدن را پذيرفت؛ و اگر بيماري است، بايد داغ نهادن را تحمل کرد.
سخن بسيار ساده است؛ اگر مي خواهيد تنها و تنها راجع به «صلح»، و در محيطي مجرد از ساير مفاهيم بينديشيد، حرفي نيست؛ ولي اولا بدانيد که اين محيط تنها مي تواند محيطي آکادميک باشد؛ و نتايج تحقيقتان به درد عمل در محيط اجتماع نمي خورد. و ثانيا اگر به سراغ اسلام مي آئيد نيز از اين قاعده پيروي کنيد و فقط از همين بعد و به همين مفهوم در اسلام نظر کنيد !
ما که مي گوئيم اگر سخن از اسلام است و قضاوت درباره آن، بايد کتاب اسلام را خواند، نه فصلي از فصول آنرا !
ولي اگر هم خواستيد تنها فصلي از آنرا بخوانيد، آنرا با همان فصل از کتاب خود تطبيق دهيد. مقايسه فصل صلح کتاب ديگري با فصل جنگ کتاب اسلام، اگر نگوئيم احمقانه است ! لا اقل ناعادلانه خواهد بود .
اکنون عناويني از فصول جنگ و صلح کتاب اسلام را بررسي مي کنيم تا بدانيم که در چه سطحي از مقبوليت و معقوليت قرار دارد و آيا صاحب چنين اصول و احکامي را مي توان صلح طلب دانست يا خير ؟!
دستور عمومي اسلام به پيروان آن
قرآن مى فرمايد: (اى کسانى که ايمان آورده ايد! همگى در صلح و آشتى در آئيد)؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ کَافَّةً» (۴).
«سِلْم» و «سلام»، در لغت به معنى صلح و آرامش است و بعضى آن را به معنى اطاعت تفسير کرده اند، و اين آيه همه افراد با ايمان را به صلح و سلام و تسليم بودن در برابر فرمان خدا دعوت مى کند.
دستور برخورد با غير مسلمانان
قرآن مى فرمايد: (اگر يکى از بت پرستان از تو در خواست پناهندگى کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود)؛ «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ إِسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ» (۵).
يعنى، در نهايت آرامش با او رفتار کن، و مجال انديشه و تفکر را به او بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازد، و اگر نور هدايت بر دل وى تابيد آن را بپذيرد!
بعد از آن اضافه مى کند: (او را پس از پايان مدت مطالعه به جايگاه امن و امانش برسان تا کسى در اثناء راه مزاحم او نگردد)؛ «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ».
و همين دستور را پيامبر اسلام ص به سربازان حکومت اسلامي تذکر مي دهد آنجا که مي فرمايد:
«و ايما رجل من ادني المسلمين او افضلهمم ، نظر الي رجل من المشرکين، فهو جار، حتي يسمع کلام الله؛ فان تبعکم فاخوکم في الدين، و ان ابي فابلغوه مامنه» (۶)
هر کس از مسلمانان در هر مقام و منزلتي باشد خواه از امرا و بزرگان باشد يا از عوام مردم، اگر به يکي از مشرکين امان دهد، آن مشرک همانند همسايه شماست، تا بتواند سخن خدا و مباني اسلام را بشنود و بشناسد؛ اگر پس از مطالعه و بررسي آن را پذيرفت که برادر ديني شما مي شود، و اگر نپذيرفت او را به سرزمين خود برسانيد و با او کاري نداشته باشيد !
دستور به رعايت عهد با مخالفان
اسلام عهد و پيمان صلح با غير مسلمانان را معتبر مي داند و اجازه پيمان شکني نمي دهد تا زماني که آنها نيز بر سر عهد خود باشند!
(مگر آن دسته از مشرکين که با آنها پيمان بسته ايد، هيچ گاه بر خلاف شرائط پيمان گام برنداشتند و کم و کسرى در آن ايجاد نکردند، و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند)؛ «إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوکُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْکُمْ أَحَداً» (۷).
(در مورد اين گروه تا پايان مدت به عهد و پيمانشان وفادار باشيد)؛ «فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ». (زيرا خداوند پرهيزکاران و آنها که از هر گونه پيمان شکنى و تجاوز اجتناب مى کنند را دوست مى دارد) «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ».
دستور برخورد با ظالمان
اگر بنا باشد گروهي متجاوز، ستمگر، خود خواه، و خونريز؛ به شما، به خانه شما، و به کشور شما حمله کنند و بدون دليل قتل و غارت کنند؛ آنوقت آئين صلح ! چه پيشنهادي دارد ؟ در مقابل اين گروه نيز بايد آرام بود ؟ دست دوستي دراز کرد ؟ نشست و شاهد تجاوزشان بود ؟!
ما سوال مي کنيم که آنچه در بوسني، در قلب اروپاي متمدن ! و مدعي حقوق بشر! و تحت سياست سياستمداران مدعي صلح جهاني ! در زمان ما اتفاق افتاد، رسم کدامين آئين بود ؟!
در مقابل گروهي وحشي که به خانه ديگري ( به جرم مسلماني ! ) حمله مي کنند و در برابر چشم پدر و مادر به دختر آنها تجاوز مي کنند و بعد با سر نيزه دهانه رحم را تا بالاي سينه مي شکافند !! که براي مدتي بخندند و خوش باشند !!! از چه آئيني بايد پيروي کرد ؟!
در برابر گروهي که اگر در راه زن حامله اي ديدند، بر سر جنسيت جنين شرط بندي مي کنند و بعد بي هيچ ملاحظه اي شکم را مي شکافند تا ببينند چه کسي برنده شده !! و سپس جنين را به سيخ مي کشند و در برابر چشم خانواده کباب مي کنند !!! آئين صلح ! چه نسخه اي تجويز مي کند ؟
در برابر قومي که سربازانش نحوه سر بريدن انسان (انسانهاي بي پناه غير نظامي !) را روي خوک ! تعليم مي بينند و تمرين مي کنند ! و در ميدان عمل بر سر سرعت سر بريدن انسان ! مسابقه مي گذارند !! چه بايد کرد ؟!! بگوئيم آئين ما آئين صلح است ! بکشيد ما را ! تحقير کنيد ما را ! غارت کنيد نام و ناموس ما ! ما هيچ نمي کوئيم !!؟
منطق آئين اسلام اين نيست؛ اسلام اجازه زير بار ظلم رفتن را به انسان نمي دهد؛ اسلام زندگي انسان را با زندگي انساني مي پسندد. اگر بنا باشد که زير بار ظلم و تجاوز و نا عدالتي همچون بردگان زندگي کند، زنده نباشد بهتر است؛ بايد قيام کند و دفاع از حق انساني خود کند و با متجاوز بجنگد ! يا او را مجاب کند که قاعده انساني زيستن را بپذيرد ، يا بکشد ، يا کشته شود(۸) .
قرآن مي فرمايد : (هرکس به شما حمله کرد، همانند حمله وى بر او حمله کنيد و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد (و زياده روى ننماييد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزگاران است)؛ «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ» (۹)
و اضافه مى کند: (با مشرکان به طور دسته جمعى پيکار کنيد، همان گونه که آنها متفقاً با شما مى جنگند)؛ «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکينَ کَافَّةً کَما يُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً» (۱۰).
(با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پيکار کنيد)؛ «وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ» (۱۱).
دستور جنگ با کساني که با شما سر جنگ ! دارند. اينجا ديگر سخن از صلح(۱۲) گفتن، و ناز و نوازش کردن، تن دادن به ذلت و پستي است. صلح براي انسان و زندگي انساني مطلوب است ولي اگر بنا شد که گروهي از حقوق انساني خود محروم شوند و با خفت و نکبت، و تحت اسارت و ظلم و تجاوز ديگران زندگي کنند ديگر صلح ارزشي ندارد چرا که در چنين شرايطي صلح، موضوع خود که زندگي انساني در جامعه اي آزاد مي باشد را از دست داده است.
اسلام با کساني که با منطق نمي شود با آنها سخن گفت و گستاخانه راه هدايت و ارشاد را سد ميکنند و از روي عناد و دشمني آگاهانه با اسلام مي جنگند ، با قدرت و شدت تمام برخورد مي کند.
تعبير به «فى سبيل اللّه»، هدفِ اصلىِ جنگ هاىِ اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام، هرگز به خاطر انتقام جويى، يا جاه طلبى، يا کشور گشايى و يا به دست آوردن غنائم وحفظ منافع، يا اشغال سرزمين هاى ديگران، و تسلط بر منابع کشور هاي ديگر، نيست.
اسلام همه اينها را محکوم مى کند و مى گويد: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط بايد در راه خدا، و براى گسترش قوانين الهى، بسط توحيد، عدالت، دفاع از حق، و ريشه کن ساختن ظلم و فساد و فتنه و تباهى باشد.
حال اگر کيشي به اين سبب و با اين توجيه، صلح مذموم را نپذيرفت و اقدام به جنگ کرد، جنگ او در اين زمان با جنگ اهل جنگ و جنگ خواهان متفاوت خواهد بود چراکه در اينجا هدف، جنگ نيست. جنگ در اينجا تحميلي است و امر تحميلي بقاء ندارد؛ تمام تلاش شخص اين خواهد بود که از زير بار اين تحميل رها شود و خود را از زحمت آن خلاص کند و اين تلاش نه از راه سستي در جنگ است، نه تهاون، و نه فرار … !؛ به هنگام جنگ، آنرا را با تمام قوت، با گام هائي استوار اداره مي کند؛ ولي هر لحظه منتظر است که متجاوز متنبه شود، بفهمد، و دست از تجاوز و ظلم خود بردارد. هر لحظه منتظر است که زنگ صلح به صدا درآيد؛ اما نه به تزوير، بلکه به تدبير !؛ نه صلحي که گروه متجاوز براي نجات از مخمصه و هلاکت به آن دست زده اند ! بلکه صلحي که از سر تسليم در برابر حق به آن متوسل شوند.
اگر اينگونه شد ديگر اجازه ادامه جنگ را نمي دهد.
قرآن مي فرمايد : (اگر آنها از پيکار با شما کناره گيرى کنند و پيشنهاد صلح نمايند خداوند به شما اجازه تعرض نسبت به آنها را نمى دهد)؛ «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً» (۱۳). و موظفيد دستى را که به منظور صلح به سوى شما دراز شده بفشاريد.
على(عليه السلام) امير مومنان و اسوه مسلمانان ـ طبق آنچه در «نهج البلاغه» آمده ـ به لشکريانش، قبل از شروع جنگ صفّين دستور جامعى در اين زمينه داده که شاهد گوياى بحث ما است:
«لا تُقاتِلُوهُمْ حَتّى يَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللّهِ عَلى حُجَّة، وَ تَرْکُکُمْ إِيّاهُمْ حَتّى يَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرى لَکُمْ عَلَيْهِمْ، فَإِذا کانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللّهِ فَلاتَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لاتُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لاتُجْهِزُوا عَلى جَرِيح وَ لاتَهِيجُوا النِّساءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْراضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَراءَکُم»؛ (با آنها نجنگيد تا آنها جنگ را آغاز کنند، چه اين که شما ـ بحمد اللّه ـ (براى حقانيت خود) داراى حجت و دليل هستيد، و واگذاشتن، تا آنها نبرد را آغاز کنند; حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست داديد، فراريان را نکشيد، بر ناتوان ها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد، و با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گويند).
اين منطق اسلام است .
خدائي که اسلام، همه را به تسليم بودن در برابر حکم او دعوت مي کند، «رحمت» را بر خويش واجب کرده «کتب علي نفسه الرحمه »(۱۴) و در آغاز تمامي سوره هاي قرآن – به استثناي يک سوره – خود را با صفت رحمن و رحيم به بندگانش معرفي مي کند. رحمت و صلح، اصل اسلام، مسير اسلام، و هدف اسلام است. در توصيف جامعه آرماني اسلامي مي گويند گرگ و ميش در کنار هم زندگي مي کنند ! يعني تا اين حد صلح و آرامش و صفا ميان مردم فراوان خواهد بود. ولي همين خدائي که وصف «ارحم الراحمين» زيبنده اسم جميل اوست، وصف «اشد المعاقبين» را نيز دارد !. در برابر گروهي که خدائي نيستند اهل صلح و آرامش نيستند، سلاح شدت عقاب کار آمد است تا وسيله بيداري آنها شود و يا عامل نابودي و محو شان گردد و بستر صلح و آرامش، بي منازع و پايدار بماند.
و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته

منبع:

قران کریم.
۱- بحار الانوار مجلسى محمد باقر بن محمد تقى‏ محقق / مصحح جمعى از محققان‏ دار احیاء التراث العربی‏ بیروت‏ ۱۴۰۳ قمری‏ چاپ دوم.
۳- الکافی کلینى محمد بن یعقوب بن اسحاق‏ محقق / مصحح غفارى على اکبر اخوندى محمد دار الکتب الاسلامیه تهران ‏۱۴۰۷ قمری چاپ چهارم.

پی نوشت:


جستجو